ابزار وبلاگ

شهرستان بجنورد
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

http://mehrangoli64.ParsiBlog.com
 
لینک های مفید
Online User

 

447219_rBFgmHE3 copy

 

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود.اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت.
یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره.خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو با من بکنه ؟
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اون جا دور شدم.
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره!فقط دلم می خواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا می کرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور می شد…روز بعد بهش گفتم اگه واقعا می خوای منو شاد و خوشحال کنی ،چرا نمی میری ؟
اون هیچ جوابی نداد….
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم، فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت.دلم می خواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم.سخت درس خوندم  و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم.اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی…
از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم، خوشحال بودم.تا این که یه روز مادرم اومد به دیدن من.اون سال ها منو ندیده بود و همین طور نوه ها شو.وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر؟!
سرش داد زدم “: چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!” گم شو از اینجا! همین حالا!!
اون به آرامی جواب داد : ” اوه ، خیلی معذرت می خوام. مثل این که آدرس رو عوضی اومدم ” و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد.
یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه.
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .
بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی …
همسایه ها گفتن که اون مرده.ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم.اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن.
ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا.ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم.وقتی داشتی بزرگ می شدی از این که دائم باعث خجالت تو شدم، خیلی متاسفم.آخه می دونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی ،تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی.به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ می شی با یک چشم!بنابراین چشم خودم رو دادم به تو!برای من اقتخار بود که پسرم می تونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو به طور کامل ببینه.
با همه عشق و علاقه من به تو…


[ پنج شنبه 92/11/17 ] [ 8:15 صبح ] [ مهران گلی ] [ دلگویه های شما () ]

 

IMG15233793

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم.
بیرون بیمارستان غلغله بود. چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند. چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند.
وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکت ها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو میکردند.
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید.
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود. آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود…
ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار؟!!


[ پنج شنبه 92/11/17 ] [ 8:13 صبح ] [ مهران گلی ] [ دلگویه های شما () ]

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مراسم تجلیل از ابراهیم حاتمی‌کیا «هنرمند روزهای آتش و خون و سردار بی‌نشان» به‌میزبانی جمعی از فرزندان شهدا از جمله شهیدان همت، باکری، زین‌الدین، رودکی، تهرانی و دوستاران این هنرمند سینمای دفاع مقدس روز گذشته در مؤسسه فرهنگی اوج برگزار شد.

علیرضا رضاداد، دبیر جشنواره فجر، پژمان لشگری‌پور، احسان محمدحسنی و مهدی چمران نیز از جمله مهمانانی بودند که در این مراسم حضور داشتند.

سلیمه رودکی مجری برنامه گفت: ما دختر شهیدها رسمی داریم که پدران یکدیگر را عمو صدا می‌کردیم  و حالا به شما می‌گوییم: «عمو ابراهیم».

آنها برای عموابراهیم‌شان دل‌نوشته‌هایی نوشتند و تقدمیش کردند که یادگاری باشد در این گنبد دوار.

فرزندان شهیدان: عبدالله رودکی، محمدابراهیم همت، محمود کاوه، مجتبی محدث، حمید باکری، عباس ورامینی، کاظم نجفی رستگار، علیرضا عاصمی، احمد کشوری، اکبر نجفی، محمدجواد تندگویان، غلامعلی معتمدی، مهدی زین‌الدین، محمدعلی فیاض‌بخش، محمدحسن ترابیان، حسن عباسپور، یدالله سالاری‌پور، اکبر قدیانی، منوچهر مدق، سیدهادی مرقاتی، موسی کلانتری، حسن تهرانی‌مقدم، سیدعباس جولایی، سیدمحسن صفوی، سیدباقر طباطبایی‌نژاد، سید محمدرضا دستواره، مصطفی اردستانی، محسن محمدباقری، موسی نامجوی، یوسف کلاهدوز، احمد شجاعی، عباس کریمی، علی صیاد شیرازی، جلال کاوند، سید عبدالحمید قاضی میرسعید و مجدی حاج‌حاتم.

«نوزادش را که نشانش دادند، سرفه می‌کرد، و من معنی این سرفه‌ها را می‌فهمیدم، چون هروقت با «بابا» صحبت می‌کردم جوابم یک چیز بود: سرفه، سرفه، سرفه» این را علی پسر شهید مدق گفت وقتی این سکانس «از کرخه تا راین» را ماندگارترین سکانس فیلم‌های حاتمی‌کیا خواند؛ اما در سوی دیگر سالن ابراهیم بود که به پهنای صورت اشک می‌ریخت.

دوشنبه 7 بهمن 1392 ساختمان تازه نوسازی شده سپاه تهران که حالا محل سازمان سینمایی اوج است، میزبان فرزندان و همسران شهدا بود که می‌خواستند از «ابراهیم حاتمی‌کیا» به‌پاس عمری تلاش و مجاهدت در عرصه سینما تقدیر و تجلیل کنند.

محمدحسین ورامینی
عموجان! آرزو داشتم که ساعت‌ها و ساعت‌ها با تو از غمها و شادی‌های فرزندان  و همسران شهدا بگویم اما «چ» کنم که همیشه: چقدر زود دیر می‌شود! عمو ابراهیم! شما را جوان‌مردی از طایفه کهنه‌عیاران می‌دانم که با وجود تمام آزارها و سختی‌ها و کینه‌های غایبان و فراریان دیروز و حاضران و کاسبان امروز، مردانه بر عهد خود محکم ایستاده‌ای و هنوز قصه کسانی را می‌گویی که رفتند تا راه کربلا را برای تمام دلهای کربلایی باز کنند.

سیدمحمد و سیدمهدی جولایی

پیش‌کش به چشمی که دید تا پسران غیرت پدران را نشان کنند که این خود والاترین نشان است.

داود کریمی
روایت‌های دل‌نشین شما در قامت یادگاری متعهد که با نگاه هنرمندانه‌اش عطر پدرانمان را در خاطرمان زنده نگه می‌دارد، ستودنی است. پاداش مجاهدت‌های شما رسیدن به قافله دوستانتان باشد، ان‌شاءالله.

رسول عاصمی
...عباس آژانس شیشه‌ای بوی پیراهن یوسف داشت...

آسیه باکری
تمام تصویر ما در زندگی از آنچه پدرانمان می‌بودند از تصویر سازی‌های شماست. تصویر پدر را در چشمهای حاج کاظم بارها دیدم و اشکهای کودکی‌ام را در کنار راین ریختم، با به نام پدر حرفهای ناگفته این سالها را فریاد زدم.

سوده و فاطمه نجفی
قدم نهادن در مسیر فرهنگ و هنر علاوه بر عزمی برخاسته از ایثار و تعهد، قدمهایی محکم و استوار، بصیرتی دین‌مدار و پرعیار می‌طلبد. برای موفقیت و سربلندی‌تان همواره دعا خواهیم کرد.

محمدمهدی تندگویان
بخش جدانشدنی از تاریخ هنر ایرانی... به نام سبز حاتمی‌کیا

فاطمه‌سادات مرقاتی خویی
حاتمی‌کیا بودن سخت است، این را خوب می‌دانم! باید جامعه‌ای را که از تو توقعات عجیب و غریب دارد بفهمی، باید مراقب چشمهایی که نگاهت می‌کنند اما تو را نمی‌بینند باشی، باید به گوشهایی که صدایت را می‌گیرند اما حرفت را نمی‌شوند حق بدهی. اما همیشه تحسینت کرده‌ام  که مرد زمانه خویشتنی.

 

سیدمجتبی طباطبایی‌نژاد
آقا ابراهیم عزیز...، به‌خاطر موجی که مرده بود؛ و تو در دلم زنده کردی‌اش،  تو را سپاس می‌گویم.

بنت‌الهدی ترابیان
در آن زمان که ناقوس‌های عشق به صدا درمی‌آیند، طنین عاشقانه مردی  به گوش می‌رسد که در این آستانه وحشت‌بار انسانیت، چه صادقانه و جسورانه از عشق می‌گوید.

انتهای پیام/*


[ پنج شنبه 92/11/17 ] [ 8:9 صبح ] [ مهران گلی ] [ دلگویه های شما () ]

عکس پدر آیت الله خامنه ای

عکس رهبر معظم انقلاب و پدر گرامیشان


[ پنج شنبه 92/11/17 ] [ 8:7 صبح ] [ مهران گلی ] [ دلگویه های شما () ]

زرین تاج ملقب به طاهره و قره العین، زنی است که در دوران ناصرالدین شاه به صورت علنی و رسمی کشف حجاب کرد.

 وی که در خانواده ای مجتهد زاده و روحانی متولد شده بود دختر یکی از روحانیون سرشناس آن زمان بود که در سال 1320 هجری قمری در شهر قزوین متولد شد و سالها نزد پدر و عمویش کسب تحصیل کرد .

sd

 

از آنچه که در تاریخ ثبت شده است زرین تاج دختری در غایت زیبایی و کاملا شهرت طلب بود.تا قبل از جهت گیری اش به سمت محمد باب و فرقه بابیت در تاریخ از او به عنوان یک زن فاضله و شاعره و عالمه یاد می شد . وپس جهت گیری به سمت محمد باب از همان زمان وی توسط سران گروه بابیت ملقب به طاهره شد. قرةالعین در ایران نخستین زنی بود که به خلاف رسم و عرف زمانه بی حجاب در برابر مردان ظاهر شد و با علما و رجال به بحث و مجادله پرداخت.

او نزد پدرش ملا صالح و عمویش ملا محمد تقى مجتهد (که بعدها بابیان او را کشتند) مشغول تحصیل گردید، در پایان تحصیل، پیرو مکتب شیخیّه شد و جزء مریدان سید کاظم رشتى به شمار آمد؛ عموى کوچکش ملا على که از این گروه به شمار مى رفت، او را در این راه تحریص و تشویق مى نمود، تا آنجا که ارسال نامه و مراسلات، بین زرّین تاج و سید کاظم رشتى باز شد، و سید کاظم رشتى او را قرّة العین (نور چشمى) خواند؛ از این زمان به بعد، او به لقب قرّة العین شهرت یافت.

این زن با پسر عموى خود ملا محمّد امام جمعه (پسر ملا محمد تقى شهید)ازدواج کرد، و از او داراى 2 یا 3 فرزند شد، طولى نکشید که در سال 1259 هجری قمری (در سن حدود 29 سالگى)، شوهر و فرزندان و خانه خود را ترک کرده، و به عنوان این که دستش به استادش، سید کاظم رشتى برسد، به سوى کربلا روانه شد، او نمی توانست به یک شوهر اکتفا کند، از طرف دیگر خاندان وی، مظهر زهد و قناعت و عصمت و عفت بودند و در چنین خاندانی برای او وسایل عیش و عشرت و آزادی وجود نداشت. به همین سبب تصمیم گرفت که یکباره خود را از قید و بند دین و مذهب آزاد سازد و با حزبی که به هیچ نظم و قاعده ای مقید نیست همراه شود. بابیان در آن زمان تنها گروهی بودند که معتقد به مرام اشتراک جنسی بودند. به همین خاطر وی به این گروه پیوست و جزو خاصان این گروه شد، به هر حال پیش از این وقایع و زمانی که وی به بهانه دسترسی به استادش به سمت کربلا حرکت کرد، با خبر فوت سید کاظم روبرو شد؛ او که شیفته مقام طلبى و شهرت بود، پس از چندى به بغداد رفت، و سپس توسط ملا حسین بشرویه اى، به حضور میرزا على محمد باب راه یافت، و کار او به جایى رسید که گاهى به نام خود، مردم را دعوت مى کرد، و گاهى به نام سید على محمد باب. باب هم او را به لقب «طاهره» ملقّب ساخت. قره العین با ارائه رفتاری کاملاً متضاد با دستور دین اسلام و نیز شرایط روحی و اجتماعی آن دوران و با نمایش گذاشتن سیمای برهنه ی خویش، کوشید اولین کسی باشد که رسوم گذشته را از بین می برد و زمینه های اجتماعی گسترش بی دینی و اباحی گری را فراهم می کند. اسناد و مدارک موجود حکایت از آن دارد که مأموران دولت انگلستان مدت‌ها پیش از آنکه سید علی محمد باب ادعای خویش را مطرح سازد، او را زیر نظر داشتند. ملاحسین بشرویه‏ای هم شخصی است که”آرتور کونولی”، افسر اطلاعاتی انگلستان صراحتاً به جاسوس بودن وی اشاره می کند. ازسوی دیگر به استناد  اعتراف “کنیازدالگورکی”، افسر اطلاعاتی روسیه تزاری که بعدها سفیر روسیه در ایران شد، ملاحسین، محمدعلی شیرازی را انتخاب می‏کند و راه و روش بابیت را به وی می آموزد.

پس از آنکه سیدعلی محمد شیرازی با القائات ملاحسین بشرویه ای دعوی بابیت کرد، شماری از شاگردان سید رشتی به وی گرویدند. ملاحسین بشرویه ای همانطور که به قره العین یا همان زرین تاج قول داده بود نامه وی را به سیدعلی محمد شیرازی نشان داد و او نیز قره العین را در شمار حواریون خویش قرار دادکه البته هیچ گاه میان سیدعلی محمد شیرازی و قره العین دیداری حاصل نشد.

با همین شیوه باب توانست 18نفر را به پیروی از موهومات و مدعیات خویش دور خود جمع کند. او ایشان را حروف حی نامید و به آنها مأموریت داد تا به اقصی نقاط ایران سفر کرده و مبشر خرافات و موهوماتش باشند

قره العین با سیمایی آراسته بر منبر می نشست و با صراحت تمام اعلام می کرد آن چه اسلام آورده در هنگام ظهور باب ملغی و منسوخ است و چون باب قائم حق دارد که در مذهب تصرف نماید، پس شریعت اسلام بعد از ظهور قائم، منسوخ است و چون قائم هنوز احکام و تکالیف جدید را مدون و تکمیل نکرده است زمان فترت است و کلیه تکالیف از گردن مردمان ساقط .تا امروز تبعیت از احکام دین اسلام بر شما واجب بود، ولی از هنگام ظهور باب دیگر بر هیچ مسلمانی جایز نیست که از دستورات دین اسلام پیروی نماید.با لذت کامل زندگی کنید و از هر قیدی آزاد باشیدزمان خویش را براى زنان خویش در مزاجعت طریق مشارکت بسپارید و در اموال یکدیگر شریک و سهیم باشید که در این امور شما را عقابى نخواهد بود. هر کسى “بابى” نیست، مالش بر شما حلال است.

هر زن بر نه مرد حلال است؛ اما براى مرد دهم باید مجوز بگیرد.من خودم را براى نه مرد آماده کرده‏ام!هر کس غیر زن خودش را لمس کند، بهشت بر او واجب مى‏گردد و این من هستم که آماده لمس شما هستم .

تاریخ گواهی می دهد که جذب قره العین به باب نه از جهت فکری، بلکه به علت شهوت پرستی او بود و به گفته عباس افندى: او در قریه بَدَشت جمله «من همان خدا هستم» را تا عنان آسمان به اعلى النّدا بلند نمود.

قرة العین زنی بود صاحب قلم، شاعر و سخنران که به ادبیات و فقه و اصول کلام و تفسیر آشنایی داشت.
او در خلال تبلیغ مرام باب ، بدون هیچ واهمه ای عقاید سخیف بابیان را درباره ی اشتراک جنسی وصف می کرد و به حضار بشارت می داد که نه تنها از این پس زنان می توانند آزاد و رها در اجتماع حضور یابند، بلکه یک زن می تواند با چندین مرد ارتباط داشته باشد. بعد از حادثه ی تیراندازی به ناصرالدین شاه ، در سال 1231 خورشیدی ( 1852 ) درحالی که فقط 36 سال داشت، به دستور شاه و وزیرش در باغ ایلخانی کشته شد.

قره العین در اول ذیقعده 1268 هجری قمری مطابق با 27 مرداد 1231 هجری شمسی به دست عزیزخان، سردار سپاه ناصر الدین شاه در باغ ایلخانی اعدام شد.

پس از مرگ وی برای مدتی این بحث محدود شد ولی به عنوان یک برنامه راهبردی مد نظر سیستم های استعماری قرار گرفت تا اینکه در زمان رضا شاه پهلوی به صورت یک فرهنگ و سیستم اجرایی توسط استعمارگران اجرایی شد و عوامل اقتصادی و فرهنگی در جامعه که برخی ریشه در جهل وتعصب داشت سبب دامن زدن به این موج شد.

 

- سینا واحد، قره العین درآمدی بر تاریخ

بی حجابی در ایران

-مرکز بررسی اسناد تاریخی، تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد

-طالع الانوار (THE DAWN BREAKERS) تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ترجمه و تلخیص عبدالحمید اشراق

-سایت تبیان

 

کاری از گروه سبک زندگی باحجاب


[ پنج شنبه 92/11/17 ] [ 7:45 صبح ] [ مهران گلی ] [ دلگویه های شما () ]

 

پارسینه: استقبال مردم از طرح «سینما سلام» موجب خسارت به سینما‌ها و آسیب دیدن برخی از تماشاچیان در ازدحام جمعیت شد. طرح «سینما سلام» روز دهم بهمن ماه را، روز سینمای رایگان برای عموم مردم اعلام کرد.استقبال مردم از طرح «سینما سلام» موجب خسارت به سینما‌ها و آسیب دیدن برخی از تماشاچیان در ازدحام جمعیت شد. طرح «سینما سلام» روز دهم بهمن ماه را، روز سینمای رایگان برای عموم مردم اعلام کرد.




















عکس:عادل عزیزی

 


[ چهارشنبه 92/11/16 ] [ 9:38 صبح ] [ مهران گلی ] [ دلگویه های شما () ]

اسدالله صفا/شیخ صادق خلخالی

للل


[ چهارشنبه 92/11/16 ] [ 9:32 صبح ] [ مهران گلی ] [ دلگویه های شما () ]

 

چ: به تصویر کشیدن تاریخ با هدف اعلام موضع در مورد امروز / نگاه نویسنده "کافه سینما"

کافه سینما - آریان گلصورت: وقتی گزارش یک جشن را دیدم، از این‌که حاتمی‌کیا در این فیلم به جای یک گروهِ خاص، در کنار مردم ایستاده خوشحال شدم. مشکل اما این‌جا بود که گزارش یک جشن فیلمِ خوبی نبود. پر بود از صحنه‌های نمادین و دیالوگ‌های شعاری. اما حاتمی‌کیا این‌بار، هم در کنار مردم ایستاده و هم فیلم خوبی ساخته است. چ سینمایی‌ترین فیلم جشنواره تا امروز بود. فیلمی که نشان می‌دهد حاتمی‌کیا دوباره به روزهای خوبِ پس از به نام پدر و دعوت بازگشته است. چ از لحاظ تکنیکی یک اثر قابل توجه است. فیلمی که چند سکانس به یاد ماندنی دارد و در آن خبری از شلختگی‌های فیلم‌های اخیر حاتمی‌کیا نیست. به سکانس‌های خوش ساخت وقت گذراندن شهید چمران با خانواده‌اش در کنار دریا نگاه کنید، این همان چیزی است که از کارگردانِ به رنگ ارغوان و روبان قرمز انتظار می‌رود. این‌که چنین فیلمِ خوش ساختی بسازد. چ روایت حاتمی‌کیا از چمران است. شخصیت خاص و پیچیده‌ای که زندگی‌اش خیلی به درد به فیلم در آمدن می‌خورد. جای خوشحالی دارد که بالاخره در سینمای ایران یک فیلم زندگی‌نامه‌ای موفق ساخته شد. فیلمی که نه قرار است ستایش‌نامه باشد و نه می‌خواهد ذهن مخاطب را منحرف کند. حاتمی‌کیا با به تصویر درآوردن برشی از زندگی چمران، می‌خواست فیلمی درباره جامعه امروز ایران بسازد و این یکی از مهم‌ترین دلایل تاثیرگذاری چ است. چمرانِ حاتمی‌کیا یک اسطوره نیست. مردی است که می‌خواهد در شرایطی سخت، وضعیت را به گونه‌ای کنترل کند که مردم کم‌ترین آسیب را ببینند. مردی که به دنبال صلح است ولی به موقع‌اش دست به اسلحه نیز می‌برد. مردی که اعتقادش به مردم است و نه به تفکرات تندی که جانِ انسان‌ها در برابرشان ارزشی ندارند. البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که حاتمی‌کیا در راستای رسیدن به تصویر دلخواهش از چمران، به گونه‌ای او را شخصیت‌پردازی کرده که در مواردی به درام فیلم ضربه وارد شده است. چمرانِ حاتمی‌کیا گاهی به قدری منفعل است که می‌توان برخی از سکانس‌های سرنوشت‌ساز فیلم را، بدون آن‌که تغییری در روند ماجرا ایجاد شود، بدون او نیز تصور کرد. در چمرانِ حاتمی‌کیا نشان کمتری از یک چریک می‌بینیم. از مردی که استراتژی‌های جنگی منحصر به فردی داشت. این درست که حاتمی‌کیا نمی‌خواست دست به اسطوره‌سازی بزند و قصد داشت تصویر مد نظر خود را از یک شخصیت برجسته به نمایش بگذارد، اما بهتر بود این‌ کار را به گونه‌ای انجام می‌داد که از قدرت و کشش درام فیلم‌اش کاسته نمی‌شد. به هر حال چمران شخصیت اصلی فیلم است و مخاطب انتظار دارد بیش از این‌ها در روند شکل‌گیری قضایا نقش داشته باشد. نه این‌که در اغلب موارد تنها با لحنی محترمانه ملت را نصیحت‌کرده و توجه‌شان را به بانگ اذان جلب کند! در این‌جا حاتمی‌کیای فیلم‌نامه‌نویس، کاملا از حاتمی‌کیای کارگردان عقب می‌افتد تا بار دیگر معضل فیلم‌نامه خودش را نشان دهد. البته که فیلم‌نامه چ به مراتب بهتر از فیلم‌نامه مثلا گزارش یک جشن است و با ظرافت بیشتری دیدگاه‌های حاتمی‌کیا را با وقایع داستان همراه می‌کند، اما این‌ها دلیل نمی‌شود که ضعف‌های آن را نادیده بگیریم. ضعف‌هایی که به یکدست بودن اثر نیز ضربه زده‌اند و گاهی فیلم را از نفس می‌اندازند. با همه این حرف‌ها باید چ را یک نقطه عطف در کارنامه حاتمی‌کیا به حساب آورد. این فیلمی که است که با همه نقاط ضعف و قدرتی که دارد، می‌خواهد با به تصویر کشیدن گذشته، نسبت به امروز اعلام موضع کند. هدف‌گذاری‌ای که تا حد زیادی با موفقیت همراه شده است.


[ چهارشنبه 92/11/16 ] [ 9:22 صبح ] [ مهران گلی ] [ دلگویه های شما () ]

للل

تاااا

تتتت

ححح

ببب

ففف

بببب

اا


عکس: آلفرد یعقوب زاده


[ چهارشنبه 92/11/16 ] [ 9:13 صبح ] [ مهران گلی ] [ دلگویه های شما () ]

راحله آسمانی را می شناسید؟ او همان دختری است که در بازی های آسیایی 2010 گوانگژو چین نایب قهرمان آسیا شد.
آسمانی پرافتخار ترین تکواندو کار تیم ملی بانوان است. اما او چند ماهی می شود که با پذیرفتن تابعیت کشور بلژیک برای تیم ملی این کشور به میدان می رود و تا به امروز سه مدال هم گرفته است. گفته می شد راحله با حجاب کامل برای بلژیکی ها به میدان می رود اما او ناگهان علاوه بر گذر از نام تیم ملی تکواندوی ایران ، حجاب خود را هم برداشته و بدون حجاب برای بلژیکی ها بازی می کند. آسمانی با کشف حجاب حتی مقابل نمایند رژیم صهیونیستی هم به میدان رفت.


[ چهارشنبه 92/11/16 ] [ 8:56 صبح ] [ مهران گلی ] [ دلگویه های شما () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

<

شهدا شرمنده ایم شهرستان بجنورد

کانون منجی

هئیت حسین جان

آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 1
بازدید دیروز: 30
کل بازدیدها: 3204850
Flag Counter